درباره من
توهم کنترل و عبور از زرهِ بینقصی
سالها گمان میکردم اگر به اندازهی کافی بدانم، زندگی رام میشود. فکر میکردم اگر برای هر اضطراب توضیحی علمی پیدا کنم و برای هر درد نامی دقیق داشته باشم، دیگر چیزی غافلگیرم نخواهد کرد. با همین توهم شیرین درس خواندم، مهاجرت کردم و مدرک گرفتم. از کودکی آموخته بودم تنها راه ارزشمند بودن، کامل بودن است. خیال میکردم میشود از موفقیت و انضباط زرهی ساخت که تیرهای زندگی را پس بزند؛ تلاشی مستمر برای ساختن جهانی امن و قابلکنترل.
رویارویی با حقیقت بودن
اما زندگی با من با زبان دیگری حرف میزد. زمانی که فکر میکردم همهچیز را فهمیدهام، دیوارهای امنم ترک خورد. دستاوردهایم نه مانع هجوم اضطراب شد و نه از تنهاییام کم کرد. همانجا بود که فهمیدم روان انسان با منطق جراحی نمیشود؛ روان، زبان قصه را میفهمد. ناگزیر شدم از موضع دانایی فاصله بگیرم و با حقیقت «بودن» روبهرو شوم.
نگاه من به روانشناسی: انسان در بستر روابط
برای من، دنیای روانشناسی همیشه وسیعتر از تشخیص اختلالها بوده است. به همین خاطر، مسیر تحصیلیام را آگاهانه در رشته روانشناسی اجتماعی و سیاسی انتخاب کردم. ترجیح میدهم انسان را در بستر روابط، فرهنگ و پویاییهای رفتاریاش ببینم. درک اینکه ما چگونه در کنار هم شکل میگیریم و رشد میکنیم، بسیار عمیقتر از مطالعهی صرف بیماریهاست. در کنار عضویت در سازمان نظام روانشناسی، همچنان در حال یادگیری رویکردهای پذیرش و تعهد (ACT) و روانپویشی هستم تا نگاهی جامعتر به رنجهای انسانی داشته باشم.
درمانگر به مثابه یک رهرو
باور قلبی من این است که یک درمانگر، پیش از آنکه متخصص باشد، باید یک «رهرو» باشد. کسی که خودش مسیر دردناک مواجهه با خویشتن را طی نکرده باشد، نمیتواند همراه امنی برای دیگران باشد. من شش سال در جایگاه «مراجع» نشستم و رواندرمانی فردی را عمیقاً تجربه کردم. این سالها بیش از هر کتابی به من آموخت که شفای واقعی، تنها از مسیر پذیرش و شفقت میگذرد.
همراهی با کودکان: ساختن فضایی امن
بخش مهمی از هویت حرفهای امروز من در همراهی با کودکان (در مجموعه The Stepping Stones Group) شکل گرفته است. در جلسات آنلاین، کار من فراتر از نظارتِ صرف است؛ من از طریق بازی و گفتگوهای همدلانه، تلاش میکنم دنیایی امن برای بچهها بسازم. تخصص من مدیریت لحظات سخت و بیقراری کودکان است؛ تلاشی صبورانه برای ایجاد فضایی باثبات تا کودک احساس امنیت کند و فرآیند درمان با آرامش به ثمر برسد.
تحصیلات
-
دانشگاه ایالتی آریزونا آمریکا
کارشناسی ارشد در رشته روانشناسی اجتماعی
-
موسسه PESI
دوره DBT برای درمانگران: ۱۵ تکنیک اصلی برای تنظیم هیجان و مدیریت پریشانی
-
موسسه PESI
دوره ACT برای PTSD، اضطراب، افسردگی و اختلالات شخصیت
-
موسسه PESI
دوره آموزش CBT: مهارتها و شایستگیهای اصلی
ورزش
بخش بزرگی از انضباط فردی و تابآوری من، نه در کتابخانهها، بلکه روی تشکهای کاراته شکل گرفته است. از ۱۱ تا ۲۲ سالگی، زندگی من با هیجان و پویایی این ورزش عجین بود.
تجربهای فراتر از یک ورزش
در ۱۵ سالگی این فرصت برای من فراهم شد تا در مسابقات بینالمللی انگلستان شرکت کنم؛ تجربهای که در سالهای بعد هم سه بار تکرار شد. اما برای من، کاراته هیچوقت صرفاً یک مبارزه برای کسب مدال نبود؛ بلکه فضایی برای تعامل، درک محدودیتهای بدن و تمرین حضور در لحظه بود.
چرا ورزش برای من مهم است؟
من همیشه فکر میکردم آزادی یعنی رهایی از هر قید و بندی؛ فکر میکردم باید فاصله بگیرم که وابسته نشوم. اما در این مسیر یاد گرفتم که هنر واقعی، یافتن آرامش در دل طوفان است، خلوت کردن در میان هیاهوست و حفظ فردیت در بطن رابطه است.
برای من، نزدیک شدن به این آرامش و اعتمادبهنفس، از مسیر انضباط شخصی میگذشت. حدود شش سال پیش، تصمیم گرفتم این انضباط را در میدان بدن، روان و روابطم تمرین کنم.
من به مرور فهمیدم که بدنم، معبد روان من است. وقتی انتخاب میکنم بدنم در حالت چربیسوزی باشد، انگار شفافیت و ثبات خلقی را تجربه میکنم که برایم ارزشمندتر از لذتهای آنی است. من با این انتخاب، در واقع دارم با خودم تمرین میکنم؛ از یک لذت گذرا چشم میپوشم به این امید که فردا، زنی آرامتر و مسلطتر بر روان خودم باشم.
اما ماجرا اصلاً فقط بیولوژی نیست؛ این یک تمرین روزانهی سخت برای گفتوگو با خودم است. خیلی وقتها آن بخش کودکانه و لذتطلب درونم پا میکوبد که «من این را میخواهم، همین الان هم میخواهم.» و درست در همین لحظه، سعی میکنم آن بخش بالغ وجودم را بیدار کنم تا آرام اما قاطع بگوید: «نه، این برای ما خوب نیست.» این نه گفتنهای کوچک، برای من تمرین دیکتاتوری و سرکوب نیست، بلکه تلاشی برای قویتر کردن تابآوریام است. همیشه از خودم میپرسم: وقتی نتوانم در برابر یک هوس کوچک مقاومت کنم، چطور میتوانم توقع داشته باشم فردا در برابر یک رابطهی ناسالم، یک پیشنهاد وسوسهکننده اما دور از ارزشهایم، یا یک تصمیم احساسی بزرگ، محکم بمانم؟
علاوه بر تغذیه، یکی از کارهایی که در این مسیر پناهم شد، دویدن مستمر است. سه روز در هفته و هر بار یک ساعت. دویدن برای من فقط ورزش نیست، تمرین تصمیمگیری است. بیست دقیقهی اول معمولاً همهچیز خوب است، اما وقتی خستگی از راه میرسد و بدنم شروع میکند به بهانهگیری که «بس است»، تازه لحظهی رویارویی من با ضعفهایم فرا میرسد. بیشتر ما در زندگی، در همین نقطههاست که متوقف میشویم. وقتی کار سخت میشود یا رابطهای به چالش میخورد، مغزمان فرمان راحتی میدهد. اما من با دویدن تمرین میکنم که در اوج خستگی بگویم «کمی دیگر ادامه میدهم». در آن لحظات، دارم مرزهای تحملم را وسیعتر میکنم و صبوری را یاد میگیرم.
کودک درون ما لذت آنی میخواهد، اما رشد یافتن یعنی یاد بگیریم رنج و سختی لحظه را برای خلق معنایی بزرگتر تاب بیاوریم. دویدن به من یاد داد که وقتی درد و خستگی میآید، نباید فرار کنم؛ بلکه باید با آن روبهرو شوم و از میانش عبور کنم. وقتی تمرین میکنم با پاهای خسته و لرزان بدوم، امیدوار میشوم که بتوانم با قلب خسته هم زندگی کنم، با دست خالی هم تلاش کنم و با وجود ترسهایم قدم بردارم.
این انضباط، این پرهیزها و این دویدنها، برای من شکنجه نیست، بلکه مهرورزی به خویشتن از جنس مسئولیتپذیری است. این تمرینهای کوچک در خلوت، به من کمک کرده تا وقتی باید تصمیم بزرگی بگیرم، صدایم کمتر بلرزد. آزادی واقعی برای من، رهایی از قید هوسهای لحظهای است. من این مسیر را انتخاب نکردهام که ادعای قدرت کنم یا حتماً عمر طولانیتری داشته باشم؛ من میدوم و تمرین میکنم، فقط برای اینکه در همین فرصت بودن، تا حد امکان سکاندار آرامش درون خودم باشم، نه اسیر تکانههایم.
-
انجمن هنرهای رزمی انگلستان (AMA International)
مسابقات بینالمللی کاراته سال ۲۰۰۶، مدال برنز، کومیته تیمی بانوان
-
انجمن هنرهای رزمی انگلستان (AMA International)
مسابقات بینالمللی کاراته سال ۲۰۰۶، مدال نقره، کاتای تیمی بانوان
-
انجمن هنرهای رزمی انگلستان (AMA International)
مسابقات بینالمللی کاراته سال ۲۰۰۹، مدال برنز، کومیته تیمی بانوان
-
آکادمی ملی پزشکی ورزشی آمریکا (NASM)
گواهی مربیگری شخصی
-
فدراسیون کاراته ایران
کمربند مشکی دان ۳
-
اوه بیبی فیتنس (Oh Baby! Fitness)
متخصص تمرینات پیش و پس از زایمان